«از کنفوسیوس پرسیدند: برای رهایی از روزگاری سخت وسیاه چه تدابیر عاجلی باید اندیشید؟»
او این جواب حیرتآور را داد: «باید کاری کرد که واژهها در معنای درست خود به کار روند. باید محتوای آنها را دریافت. بگذارید امیر امیر باشد، پدر پدر، و انسان انسان. اما مدام به زبان خیانت میشود، و واژهها دیگر با مدلول خود مطابقت ندارند. هستی و زبان از یکدیگر جدا میشوند…
وقتی زبان آشفته گردد، همه چیز دچار آفت میشود. وقتی کلمات (نامگذاریها و مفاهیم) دقیق نباشند، حکمها روشن نیست، کارها رونق نمیگیرد، مجازاتها بهجا اعمال نمیشوند و مردم سر از کارها درنمیآورند.»
«از این رو، انسان آزاده واژهها را چنان برمیگزیند که هیچ ابهامی پیش نیاید، و حکمهای خود را به صورتی درمیآورد که بتوان بیدودلی آنها را به عمل درآورد. انسان آزاده کمترین ابهامی را در سخنان خود برنمیتابد.»
کارل یاسپرس، کنفوسیوس، احمد سمیعی، تهران، خوارزمی، ۱۳۸۸، صص. ۴۸-۴۹